2320 stories
·
92 followers

من و گنجشکای خونه

1 Share
صبحا چند تیکه نون برمیدارم میرم پشت بوم روبه روی سرو، خرد می کنم برای پرنده ها، خوبی کار روتین اینکه مغز دستورش رو میده بعد همینطوری که دستام دارن عمل خرد کردن رو انجام میدن،ذهنم میره به خیال ساختن از تو.اینطوریه که هست تو پنهان شده در هستی پنهان من. و من انقدر این جریان صبحام رو دوست دارم که از شب قبل که مهمونی یا رستورانم نونا رو بر می دارم، میارم برای پرنده ها.همسایه م یه خورحین بین راه پله هامون گذاشته که نونا رو میذاره اونجا.حالا فکر کن خیال ساختن از تو انقدر زیاد شه که برم تو کوچه ها داد بزنم، نون خشک خریدارم. بعد من دیوانه وسط پشت بوم که نشستم دارم از صبح تا شب نون خرد می کنم و پرنده ها که هزار هزار میان میرن میشینن پرواز می کنن.و خیال بافی از تو همیشگی شده باشه.
Read the whole story
Ayda
2 days ago
reply
Tehran, Iran
Share this story
Delete

کلمات به درد نخور

1 Comment
آلفونس دوده یه جایی از زیادی درد که با کلمات توصیف نمی شوند می گوید کلمه ای نیست که حق مطلب را ادا کند ، ضجه ای مگر. "آیا کلمات،واقعا،به درد می خورند؟اصلا می شود با کلمات توضیح داد درد(یا بگیر احساسات) چه بر سرِ ما می آورد؟ کلمات فقط وقتی سر می رسند که همه چیز تمام شده است-وقتی دیگر آب ها از آسیاب افتاده.دروغی و بی جان، کلمات فقط از خاطرات می گویند." و در ادامه می گوید کلی گویی بر نمی دارد درد.. هر بینار درد خودش را می فهمد و بساین.درد آدم به آدم فرق می کند-مثل صدای خواننده که تالار به تالار. منم بی ربط بگم که حالا که درد برای خود آدمه کاش خواننده ای داشتم که تالارش دل من بود تو گوشم برام می خوند، نرم و آروم مثل لالایی.
Read the whole story
Ayda
2 days ago
reply
آلفونس دوده در جایی از زیادیِ درد که با کلمات توصیف نمی‌شوند می‌گوید. کلمه‌ای نیست که حق مطلب را ادا کند، ضجه‌ای مگر. «آیا کلمات، واقعاً، به درد می‌خورند؟ اصلاً می‌شود با کلمات توضیح داد درد چه بر سرِ ما می‌آورد؟ کلمات فقط وقتی سر می‌رسند که همه چیز تمام شده است؛ وقتی دیگر آب ها از آسیاب افتاده. دروغ و بی‌جان، کلمات فقط از خاطرات می‌گویند.»
Tehran, Iran
Share this story
Delete

فردا رو بگو

1 Comment
از امروز که بگذریم November 04, 2017 باهاش که تلفن حرف میزنم وقتایی که دعوا ندارم اینطور میشه ازش خداحافظی کردنی بغض میکنم به محض گذاشتن گوشی دو قطره اشک دقیقا دو قطره از دو گوشه ی دو چشمم سر میخوره پایین که همون رو گونه هام با پشت دست پاکشون میکنم ، یه چیزی تو صداش هست که اینجوریم میکنه یجور بی تفاوتی آرومی یا اینکه سربالا جواب دادنش به سوالای چه خبرو؟کارات خوب پیش میره ؟و اینا یجور ممنون میگه که هیع کور خوندی من دیگه از حال و روز و اوضاع م با تو حرف نمیزنم و یکی پیدا شده از تو بهتر که اتفاقا از همه چیم خبر داره. نمیدونم چی تو این هست که اینشکلی سرخورده میشم ، امروز کلا روز ناکامی هاست ،کرش مو بلند جوگندمی اومد و نشست تو کافه و من این پایین قایم شدم نبینمش بیشتر تا رفت .از صبحم منتظر پیامی و سلامی از اون مردی ام که بلخره با هم سر و سری داریم از اون هم خبر نیست ،حالا میدونم همه ی اینا غرن چون سرماخوردگی و پریود باهم اومدن سراغم اونم تو این حال در به دریم تو این شهر و دلم میخواست یه خونه داشتم یا حتی یه اتاق داشتم میرفتم دوش میگرفتم کمرموزیر آب گرم ماساژ میدادم بعد با شورت و سوتین میچپیدم زیر پتوی نرم و آب پرتقال میخوردم اسفند دود میکردم نورای خونه کم بود شلغم داشتم ،با چای آویشن کنار تختم با دستمال کاغذیا با کیسه آب گرم با نوار بهداشتیا بعد هم دستو پامو کرم میزدم از خودم مراقبت میکردم و کم ،کم هم خوابم میبرد مطمئنم اگه اینا بود به هیچ مردی و هیچ چیزی فکر نمیکردم.
Read the whole story
Ayda
15 days ago
reply
تو این حال در به دریم تو این شهر و دلم میخواست یه خونه داشتم یا حتی یه اتاق داشتم میرفتم دوش میگرفتم کمرموزیر آب گرم ماساژ میدادم بعد با شورت و سوتین میچپیدم زیر پتوی نرم و آب پرتقال میخوردم اسفند دود میکردم نورای خونه کم بود شلغم داشتم ،با چای آویشن کنار تختم با دستمال کاغذیا با کیسه آب گرم با نوار بهداشتیا بعد هم دستو پامو کرم میزدم از خودم مراقبت میکردم و کم ،کم هم خوابم میبرد مطمئنم اگه اینا بود به هیچ مردی و هیچ چیزی فکر نمیکردم.
Tehran, Iran
Share this story
Delete

اون شب پر ستاره ی باده در دست

1 Comment
اون شب پر ستاره ی باده در دست December 19, 2017 چهار نفر بودیم ساعت ده اینا ی شب تصمیم رو ما سه تا گرفتیم "ز"رفته بود تهران به پسره بگه من یک سال بود که دوست داشتم دوست داشتنی که هیچکس رو اینطور عزیز و عجیب تو زندگیم نداشتم ولی خب چون مدل مون از هم فرق داره باید تمومش کنم برای خودم. رفته بود بهش بگه اگه دیگه جوابی ندادم یا بلاکت کردم یا مهمونیای مشترک نیومدم برای این نیست که بیشعورم یا چیزی شده خلاصه ماجرا تو ذهنت پایان باز نمونه این بوده که دوستت دارم و چون وصال ممکن نیست و منو طاقت فراق نیست پس نادیده میگیرمت که روزگار بگذره تا هروقت! حالاتو راه بود و میدونستم چه شب سختی داره پاشدم راه افتادم در جست و جوی شراب و جستم قرار گذاشتم با "س"که یه کاری کنیم امشب شلوغ بازی هم نباشه "ح "هم اومد ماجرای ما سه تا هم خیلی درست درمون نبود من یکسالی هست درگیر بریدن از عشق بی پیر دهساله ام "س"بین بودن و نبودن تو رابطه ش معلقه و هر انتخاب مسیراش خیلی فرق داره یا باید جدا شه همینطور سرخپوست بمونه یا دل به دل دختره بده ازدواج و محصور شدن تو زندگی روتین شهری بره "ح "پسر حاج آقا فلانیه که عاشق عاشورا و حسین و نذرو صدقه و خیرش تو شهر معروفه حالا بعد سالها دلباخته ی یه دختر یارستانی شده ودلش با ازدواجه و نمیدونه چیکار کنه ولی اونشب پیچدگی های ما مهم نبود بار پنیر و پسته و شکلات و شرابو کلاه و شال و لباس گرمو بستیم زدیم به دل کویر ،دم آتیش که نشستیم رو به آسمون که کردیم دلمون رفت کوچیک شدیم و به چیزی جز مرگ فکرو حرفامون نرفت "ح"داشت گل میپیچید میگفت فلان رپر وصیتش بوده بعد مرگ بسوزوننش و قاطی نمیدونم چه مخدری بکشن و دودش کنن کلی خندیدیم بعد خوشمون اومد که اگه مردیم و بسوزوننمون با خاکسترمون چه کنن؟"س"که قبلش داشت از خیلی خوب بودن شن برای شست و شو میگفت دراومد که آقا منو قاطی همین شن کنید ظرف بشورید بره،"ح"گفت منو با ادویه ها بریزید رو یه غذای کبابی و بخورید بره "ز"گفت منو قاطی خاک کنید باهام ظرف بسازید من دراز کشیده بودم، تو آسمون پراز ستاره بود دسته های نزدیک هم و تک افتاده ها و درخشان ها و چشمک زن ها بعضیاشونم هر از چند زمان طولانی مثل اشک میریختن چشمم بهشون بود تو یه دستم پیک شرابم بود با کمی شن که باد میریخت بهش همینطور مزه مزه ش میکردم لبام بی حس شه و یه دستم هم سیگار بود همونطور که چس دود میکشم فکر میکردم منوتو گلدون بریزن گیاه بکارن ولی گفتم بریزنم قاطی خاکستر زیر زنی که داره زایمان میکنه ،خندیدیم "ز"گفت گمشو بابا تو کدوم دهات کوره ای دیگه کسی رو خاکستر زایمان میکنه ،نمیخواد بمیری اصلا. وقتی برمیگشتیم نیمه شب بود حال شعرای خیام رو داشتیم که می نوش که زندگانی اینست!
Read the whole story
Ayda
15 days ago
reply
"ح"داشت گل میپیچید میگفت فلان رپر وصیتش بوده بعد مرگ بسوزوننش و قاطی نمیدونم چه مخدری بکشن و دودش کنن کلی خندیدیم بعد خوشمون اومد که اگه مردیم و بسوزوننمون با خاکسترمون چه کنن؟"س"که قبلش داشت از خیلی خوب بودن شن برای شست و شو میگفت دراومد که آقا منو قاطی همین شن کنید ظرف بشورید بره،"ح"گفت منو با ادویه ها بریزید رو یه غذای کبابی و بخورید بره
Tehran, Iran
Share this story
Delete

.

1 Share

 

توی خانه‌ی من، سیستان را کرونا برنداشته، رود‌های خوزستان خشک نیست. کسی پاچه‌ی سگ‌ها را در خیابان نگرفته. توی خانه‌ی من ایتالیا قهرمان یوروست. استقلال یک چهارم نهایی را از پرسپولیس برده. دوز دوم واکسن را هفته‌ی دیگر می‌زنم. مسی قراردادش را تا سر برج میلادی تمدید می‌کند، فقط حیف که جی‌جی دوناروما از آث میلان رفته پی‌اس‌جی نکبت. توی خانه‌ی من روزی یازده ساعت سرکار بودن خیلی هم خوب است، اصلن درست‌ش همین بود. شغل‌م را دوست دارم. از آینده نمی‌ترسم. 
توی خانه‌ی من یک محصل سقف آرزوهایش را هی بالاتر می‌کشد. می‌بینی اما کلافگی و اضطراب دارد پیش‌روی می‌کند.  وقت خالی‌اش فیلم‌های ندیده‌اش را تیک می‌زند. با نفس بند آمده می‌گوید؛ «بالاخره امریکن بیوتی را دیدم» « بالاخره اولین فیلم نولان را دیدم.»  « ابی رود بیتلز چه‌قدر خوب است»، «اینساید بو برنهام  را دیدم »، می‌نشاندم من هم ببینم این آخری را. خیلی خوب بود.  روی سالاد شیرازی ریز یک دست زیتون روبار را هم ریز می‌کنم، بوی لیموی تابستانی خانه را برداشته، یک طبقه‌ی فریزر را از آلبالوی رسمی پر کرده‌ام ، انگار نه انگار من من همان مادری هستم که ۲۵ خرداد ۸۸ بالاخره طاقت نیاوردم، بچه‌‌ی پیش‌دستانی را با شال بلند بستم به خودم  و اشرفی اصفهانی از پونک پیاده رفتم تا سر مرزداران، آن‌پایین دود بود. حالا تلویزیون فقط برای دیدن فوتبال روشن می‌شود،  آن بیرون هیچ خبری نیست.  پرده را کشیده‌ام و به دیوار میخ کرده‌ام به راحتی  نمی‌شود کنارش زد. طوری که دیشب توی کوچه دعوا نشد و زن روبرویی جیغ نمی‌کشید.  از اتاق‌ش که بعد از امتحان می‌زند بیرون می‌بیند دارم سر حوصله به حرف‌های منیژه‌نیاز سلیمی با حامد صرافی‌زاده گوش می‌کنم. آن‌قدر وقت داشته‌ام خودم را بعد از کلیک کردن روی تصاویر تجمعات شب قبل برای طلب آب، دیگر از نان هم گذشته تجمع  برای آب، جمع کنم و  برایش از «خانه نمایش» بگویم. توی خانه‌ی من هم فرهادی شاید نخل‌طلا بگیرد هیچ‌کس اما آن بیرون به لچک روی سر سارینا و کلمه‌های فرهادی در مصاحبه با ورایتی گیر نداده. اخبار تعطیل است. می‌دانیم  بی‌خبری خوش‌خبری‌ نیست، فقط عجالتن به هیچ چیز کاری نداریم.  به امتحان پیش رو کاری نداریم، این که آخر تابستان چه می‌شود،  قرار است کنکور بدهد یا نه مهم نیست بالاخره یک‌طوری می‌شود، هر طور بشود یک ماجراجویی تازه است. هنوز نگفته دیوار اتاق‌ش را چه رنگی می‌خواهد. 







Read the whole story
Ayda
55 days ago
reply
Tehran, Iran
Share this story
Delete

دیروز صبح بیدار شدم پیام دادم به س که بیداری بیام بالا احتیاج به مشورت دارم راجع...

1 Comment

دیروز صبح بیدار شدم پیام دادم به س که بیداری بیام بالا احتیاج به مشورت دارم راجع به چندتا پیشنهاد کاری. رفتم بالا و داشتیم صبحانه می‌خوردیم که س گفت می‌خوام برگردم ایران! مصاحبه روز قبلش هم خوب پیش نرفته بود و بعد از دو سه ماه رشته و جای خوبی پیدا نکرده بود. گفت من خیلی دلیلی برای موندن ندارم، اون‌جا پدر و مادرم هستن، کسی که دوسش دارم هست و گربه‌هام و موقعیت ‌‌‌کاری خوب. و نمی‌دونم چرا زدم زیر گریه. احساس کردم چرا من هیچ‌کس رو ندارم. چرا هیچ‌جا دلیلی برای موندن ندارم. چرا حتی وقتی از همه چیز حاضر بودم بگذرم هم خواسته نشدم. قلبم به درد اومده بود. برگشتم پایین و باز گریه کردم تا خوابم برد. یادم نمیاد آخرین باری که با مادرم از زندگیم حرفی زدم کی بود، آخرین باری که نگران بودم ولی دلم به پدرم گرم بود کجا بود. آخرین باری که تنها نبودم و زندگی مثل حمل کردن کره زمین توی کوله پشتی وسط کویر لوت برای رسیدن به قله دماوند نبود…



Read the whole story
Ayda
90 days ago
reply
آخرین باری که تنها نبودم و زندگی مثل حمل کردن کره زمین توی کوله پشتی وسط کویر لوت برای رسیدن به قله دماوند نبود…
Tehran, Iran
Share this story
Delete
Next Page of Stories